
او رفت........
رفت و رفت انقدر که.....
دیگر اسمم را فراموش کرد......
دوستانم را فراموش کرد.......
دستانم را فراموش کرد......
دوستت دارم هایم را فراموش کرد
به احترام رفتنش.....
تا قیامت
تا روز دوباره ی دیدار...........
سکوت خواهم کرد!!!!

من مانده ام ویک برگه ی سفید
.
.
.یک دنیاحرف ناگفتنی
و
یک بغل دلتنگی
درد دل من در این کاغذ جا نمیشود......!
در این سکوت بغض الود
قطره ی کوچکی هوس سرسره بازی می کند...!
و برگ سفید عاشقانه قطره را به اغوش می کشاند
عشق تو نوشتنی نیست!
در کنار برگه یک قلب کوچک کشیدم
و
وقت تمام است....
برگه ها بالا...........!
|
امتیاز مطلب : 48
|
تعداد امتیازدهندگان : 20
|
مجموع امتیاز : 20